خرید بک لینک

به وقت فروردین 99

به وقت گذروندن متفاوت روزامون ...حال متفاوتمون..با خودم فکر میکنم شاید لازم بوده این اتفاق بیفته تا درسای جدیدی بگیرم،به چیزای جدیدی برسم ،جدال با خودم،حال بهتری بسازم

تا بدونم کیم و چیم ...

چه میدونم...میگذرن این روزا ...اما حال خوبش،تجربه متفاوتش باید بمونه برامون،یاد بگیریم بزرگ شیم منعطف شیم ....

بهترین سالو برات آرزو میکنم ...

برچسب: نویسنده: پرهام توکلی تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 17:44

یکم حرف بزنیم ؟سلام،همچنان در قرنطینه ....فکر میکنم شاید برای من لازم بوده این قرنطینه ،خیلی لازم ...شاید باید یه کارایی میکردم،یه تصمیمایی میگرفتم ... هیچ ایده خاصی ندارم خلاصه امروز "ف" پیام داد ،ایده درست کردن یه

برچسب: نویسنده: پرهام توکلی تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 17:44

خب یهو به ذهنم رسید که بنویسم،از این روزای قرنطینه که اگه ازش جون سالم به در ببریم خاص ترین روزای کل دوره زندگیمون محسوب میشن .

توی این روزا فیلمای زیادی میبینیم،فیلم میبینیم،کتاب میخونیم ،پشت سر هم بی وقفه و لذت میبریم اما شاید چند سال بعد حس خوبی که در مورد هر فیلم گرفتیم یادمون بره پس مینویسم که یادم نره

الهی توکل به تو

برچسب: نویسنده: پرهام توکلی تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 17:44

MIDSOMMARخب اولین فیلمی که دربارش شروع میکنم میدسامر هست،اولین بار بود که همچین سبک فیلمی میدیدم و بسیار جذاب بود و البته وقتی تموم شد یک نقد هم ازش خوندم که به فهمیدن و درک کردن بیشترم کمک کرد و وقتی کامل فیل

برچسب: نویسنده: پرهام توکلی تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 17:44

I TONYAفیلم بعدی که دربارش حرف میزنم I TONYA هست ،خب این فیلم جذابیتش برای من اینه که بر اساس داستان واقعیه و شخصیتش هم هنوز زندست ونقشش رو هم مارگورابی جان بازی میکنه که bombshell رو ازش دیدیم .از ویژگی های

برچسب: نویسنده: پرهام توکلی تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 17:44

joker

جوکرِ جذاب

بالاخره بعد از چند هفته تیکه تیکه دیدن این فیلم ،موفق به تموم کردنش شدم،بین خودمون بمونه اما وقتی فیلم رو میدیدم جنس جنونش رو و بی پرواییش رو دوست داشتم و برام جذاب بود،این که بتونی هر آدمی رو که اذیتت میکنه بکشیش وتمام،و با تموم شدن فیلم فکر میکردم همچنان حق با آرتوره ...

فیلم جذابی بود ،ببینیمش

برچسب: نویسنده: پرهام توکلی تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 17:44

من بازم اومدم،هی فکر میکنم ،هی بی حوصلم و به این فکر میکنم دل مضخرف ترین جونار این دنیاس،وقتی باید دوست داشته باشه نداره،وقتی نباید دوست داشته باشه ،دوست داره،هر ذهنم میگه ببخش بگذر،تو خودت پر از خطا و اشتباهی اما دلم پا نمیشه بی حوصلم،خندم نمیاد حرفم نمیاد باهاش،ازش فراریم ،مث همه روزایی که اون از من فراری بود،اصن تو یه حال دیگم ،نمیدونم میخوام چیکار کنم،فردا اگه بشه با زهرا حرف میزنم خدا کنه اون کمکم کنه ،نمیدونم چرا من آروم نمیگیرم

خدایا من نگرانم،تو همه عزیزامو حفظ کن

آمین

برچسب: نویسنده: پرهام توکلی تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 17:44

صفحه بندی